خرید بک لینک

در هوایت بیقرارم روز و شب سر ز پایت برندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب

جان و دل از عاشقان میخواستند جان و دل را میسپارم روز و شب

تا نیابم آن چه در مغز منست یک زمانی سر نخارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد گاه چنگم گاه تارم روز و شب

میزنی تو زخمه و بر میرود تا به گردون زیر و زارم روز و شب

ساقیی کردی بشر را چل صبوح زان خمیر اندر خمارم روز و شب

ای مهار عاشقان در دست تو در میان این قطارم روز و شب

میکشم مستانه بارت بیخبر همچو اشتر زیر بارم روز و شب

تا بنگشایی به قندت روزهام تا قیامت روزه دارم روز و شب

چون ز خوان فضل روزه بشکنم عید باشد روزگارم روز و شب

جان روز و جان شب ای جان تو انتظارم انتظارم روز و شب

تا به سالی نیستم موقوف عید با مه تو عیدوارم روز و شب

زان شبی که وعده کردی روز بعد روز و شب را میشمارم روز و شب

بس که کشت مهر جانم تشنه است ز ابر دیده اشکبارم روز و شب

برچسب: نویسنده: آرشان توکلی تاريخ: جمعه 15 فروردين 1399 ساعت: 3:16

صفحه بندی